|
http://arezou.blogfa.com ارزوی پارسایان
| ||
|
روزی جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچهاي مي افتد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود. دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد : «عروسکم گم شده !» کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد : «امان از اين حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت.» دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد : «از کجا ميدوني؟» کافکا هم مي گويد : «برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه.» دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه که کافکا ميگويد : «نه . تو خونهست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش» . کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتن ِ نامه ميشود. چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است ! و اين نامه نويسي از زبان ِ عروسک را به مدت سه هفته ادامه ميدهد ؛ و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشتهي عروسکش هستند. و در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانهي عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان ميرساند.» * اين؛ داستان همين کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است. اينکه مردي مانند کافکا سه هفته از روزهاي سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکي کند و نامهها را – به گفتهي همسرش دورا – با دقتي حتي بيشتر از کتابها و داستانهايش بنويسد؛ واقعا تأثيرگذار است. «او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيري بزرگترين دروغ هم بستگي به صداقتي دارد که به آن بيان ميشود. - امّا چرا عروسکم براي شما نامه نوشته؟ اين دوّمين سوال کليدي بود. و او(کافکا) خود را براي پاسخ دادن به آن آماده کرده بود.پس بي هيچ ترديدي گفت:- چون من نامهرسان عروسکها هستم.» [ پنجشنبه 6 بهمن1390 ] [ 0:41 ] [ ارزو پارسا ]
گل زیبا به پروانه چنین می گفت: فرار نکن ببین چقدر سرنوشت ما با یکدیگر فرق دارد! من در جای خود می مانم و تو می روی. نگاه کن ما چقدر به یکدیگر علاقه داریم؟ ما دور از آدم ها زندگی می کنیم. آن قدر به هم شباهت داریم که مردم می گویند هر دوی ما گل هستیم ولی افسوس تو آزادی و من اسیر زمین هستم چه سرنوشت وحشتناکی؟! چقدر دوست داشتم می توانستم پرواز تو را در آسمان ها با نفس خود عطر آگین کنم ولی تو دور از من از میان گلهای دیگر فرار می کنی و من باید در جای خود بایستم و چرخیدن سایه ام را زیر پاهایم تماشا کنم. تو می گریزی و باز می گردی و عاقبت به جای دیگر می روی تا بهتر بدرخشی و برای همین است که هر روز صبح تو مرا گریان می بینی! آه برای این که عشق ما پایدار بماند ای پادشاه من یا تو هم مثل من ریشه بگیر یا مرا هم مثل خودت بال بده [ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 23:41 ] [ ارزو پارسا ]
به عقيده ي سكوت كوتاه ترين جمله ها هم وراجي اند ... سكوت چقدر لذت بخشه براي كسي نيست وقتي بايد كسي رو فراموش كني و دلت به دلش بند نباشه ديگه نيست لااقل براي من نيست فراموشت كردم چقدر حرف دارم بنويسم ولي مثل اينكه واقعا سكوت شايد روزي به دردت برسه اره سكوت
[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 22:34 ] [ ارزو پارسا ]
خــــدایــا دیـدی؟؟!!! [ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 17:31 ] [ ارزو پارسا ]
در کشور عشق هیچ کس رهبـــــــر نـیست هیــچ شاهـی به گدا ســــــرور نـیست [ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 2:26 ] [ ارزو پارسا ]
پرنده لبِ تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کرد و می گفت : سقف قفست شکسته ! چرا پرواز نمی کنی ؟" [ دوشنبه 26 دی1390 ] [ 17:0 ] [ ارزو پارسا ]
آدمها را تنها نگذارید... برخی آدمها را نمیدانم چه در وجودشان نهفته که وقتی به زندگیات میآیند همراهشان هم وابستگی میآید هم دلبستگی! وقتی هستند که هستند،وقتی هم نیستند، هستند. بودنشان وزن دارد،نبودنشان هم وزن دارد. طرف همهاش پنجاه کیلو نیست،اما نبودنش چند تُن حس میشود. یکی از اینها کافیست تا «زندگی خطی» و روزمرهات را «نقطهی عطفی» باشد و تو را از این رو به آن رو کنند. اینها وقتی به زندگیات وارد شدندروی بند بند زندگیات یادگاری مینویسند و به در و دیوار دلت خط میاندازند. اینها باید بدانند وقتی چیزی را خط انداختی باید پایش بمانی. باید مرد باشی و تا آخرش بمانی. آن جای خط را هیچچیز دیگری نمیتواند پر کند. هیچ مرهمی نمیتواند جای خط آدمها را پر کند. حالا هی خودت را سرگرم کن.هی خودت را گول بزن. جای خالی این آدمها با هیچچیز پر نمیشود. این آدمها را اگر دیدید از جانب من به آنها بگویید: آدمها را تنها نگذارید،آدمها گناه دارند . [ شنبه 24 دی1390 ] [ 22:25 ] [ ارزو پارسا ]
نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی،آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید.آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که باید طعـــمش را چشید . اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند،همان لـــحظه كه آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری . نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو ویــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد ,می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای او تنگ است . زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم با خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی او همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی. آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده. و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید... خــدائید دیگران را" هرگاه بادیگرانید خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با " بودن را باور کن و تا زمانی که زنده هستی با عشق زندگی کن.لازمه عشق یک ارتباط عارفانه است پس به نیت قربت آماده شو،وضو بگیر و با تن پوشی از دعا و نیایش .در محلی آرام ،دلبستگی دنیوی را قطع کن و به هیچ چیز جز او نیندیش شماره بگیر و از ته قلب صدایش کن و او را به بزرگی و یکتا بودن یاد کن. می خواهی آسمان دلت آبی وخورشید،روشنگر زندگی ات باشد.میخواهی زبان گلها را بدانی و راز خلقت را دریابی پس به اوتوکل کن،دست هایت را بالا ببر،وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داری و فقط او را می ستایی، از او کمک می جویی،بخواه که راه راست را به تو نشان دهد، خودت را گم کن بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند بال هایت را باز کن به سوی معبود حقیقی پرواز کن. از او بخواه گاهی مواقع اختیار را از دست تو گرفته و به جایت تصمیم بگیرد،وقتی او را به بزرگی یاد کردی و در برابرش سر بر سـجـده نهادی ، وقتی صدای ناله هایت به عرش کبریا رفت و قلبت تپید ، قطرات اشک در چشمان زیبایت حلقه زد و گرمی اش را بر گونه هایت حس کردی،آن هنگام که در گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین، دلت شکست و صدایت لرزید،بدان که گوشی را برداشته است و بشارت می دهد بنده به من بگو چه می خواهی تادعایت را اجابت نمایم. در این لحظه فرشته ها ناظر این همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چیز به تو عنایت میکند. دوست من دعا کن همیشه با تو در تماس باشد و اگر روزی یادت رفت زنگ بزنی ،تو را بیدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسیر زندگی هدایت کند.تنها سعی کن برای چند لحظه به جز او همه چیز را فراموش کنی ....
[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ 18:57 ] [ ارزو پارسا ]
به آنهایی فکر
کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند. [ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 0:4 ] [ ارزو پارسا ]
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده." مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم! زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاهکردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟ جمله روز : زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است...
[ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 19:8 ] [ ارزو پارسا ]
چيست اين باران كه دلخواه من است ؟ [ یکشنبه 18 دی1390 ] [ 17:2 ] [ ارزو پارسا ]
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند بیدار کنیدش که بسی خفته
نماند لنگان خرک خویش به منزل
برساند در جهل مرکب ابدالدهر
بماند
باید برود غازبه کنجی بچراند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند با
پارتی و پول خر خویش براند بر پست ریاست ابدالدهر بماند [ یکشنبه 18 دی1390 ] [ 1:6 ] [ ارزو پارسا ]
دستان من نمی توانند نه،نمی توانند هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند. تو به سهم خود فکر می کنی
به سهم تو.
گروس عبدالملکیان
[ جمعه 16 دی1390 ] [ 23:21 ] [ ارزو پارسا ]
ایستاده ام در اتوبوس گروس عبدالملکیان [ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 22:35 ] [ ارزو پارسا ]
اگر دروغ رنگ داشت اگر گناه وزن داشت ؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود ؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛ و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود ؛ نزدیک تر بودیم ؛ با اولین خمیازه به خواب میرفتیم و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت ؛ همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند ؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پر ستیدند و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛ تا دیگران از سر جوانمردی ؛ بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد .... اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود ؛ همه کافر بودند ؛ و زندگی بی ارزشترین کالا بود ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید
اگر عشق نبود ؛ به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟ آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر عشق نبود اگر کینه نبود ؛ قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند ؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا انگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت [ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 0:31 ] [ ارزو پارسا ]
مردی با اسب و سگش در
جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را
کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش
رفت. گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!
[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 1:16 ] [ ارزو پارسا ]
در جستجوی توام... دلم باران... دستم باران... دهانم باران... چشمم باران...
روزم را بابندگی تو آغاز میکنم... هر اذانی که میوزد... پنجره های دلم باز میشود... یاد تو طوفان به پا میکند...
هر اسم توراکه صدا میرنم ماه در دهانم هزار تکه میشود... وستارگان چشمانم بی قرار...
تا بوی زلف یار در آبادی من است... هرلب که خنده میزند از شادی من است... تامهرتو در خانه ی من است... هر کودکی که میدود از مستی من است...
زندگی باتوست... زندگی همین حالاست...
کاش من همه بودم... باهمه دهان ها تورا صدا میزدم...! وکاش من همه بودم... باهمه ی دلها ستایشت میکردم... وکاش من همه بودم... با همه ی دستها تورا به آغوش میکشیدم...
کفشهای ماه را به پا کرده ام... دوباره عازم توام...! دستانم رابگیر... باران چشمانم را الماس گونه تقدیمت میکنم... [ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 0:8 ] [ ارزو پارسا ]
سلام چرا من هرچيزي رو مينويسم به خودت ميگيري؟ من كه ميدونم چه ادم مزخرفي هستم و زير خط فهم هستم چرا به روي ادمها اينقدر راحت نگاه ميكنيم و هر چي كه حقشون نيست ميگيم با اجازه س.... خانم دوست عزيزم وقتي توي خيابون گير كرده يه پير زن بيچاره و دست به عصا چرا بايد اينقدر تند بروني تا چادرش گير كنه به ماشينت و بخوره زمين و راحت بري پي كارت؟ من از اين كارت متنفرم سمانه كه خيلي چيزا برات ديگه مفهوم ندارند اميدوارم يه جايي خودت اون حس اون پيرزن بهت دست بده تا بفهمي كه چقدر دلش شكست از بي رحمي مردم نسبت به كند راه رفتنش تموم قضيه اين بود من كه ميدونم دلت شكست بخاطر گفتن يك جمله دو كلمه اي من تو فرار نكردي تو گم نشدي ميدونم كه هستي يه چيزايي رو مديونم به تو و كساني كه دستشون براي من بالا رفت نمره من صفره صفره عذرميخوام كه دلت شكست قبلا هم عذرخواهي كرده بودم و حلاليت خواسته بودم وقتي برگشتم فهميدم كارام هنوز نيمه تمومه كار زياد دارم خنجر ؟ من و خنجر؟ اي واي اي واي كه چقدر بيرحمم ببخشيد همگي كه بعضي هاتونو ازار روحي و كلمه اي دادم اگر بخشيديد كه به دل خودتون بخشيديد اگرم نبخشيديد كه واي به حال من ادمها وقتي كسي رو نميبخشن اون يه نفر ميادو ميگه عذرميخوام حلال كن تو بخشيدي؟ اگر بخشيده بودي اينطور دلمو نميلرزوندي باور كنيد هر چيزي كه مينويسم براي كسي نيست اگر فكر ميكني كه شامل تو ميشه اين تقصير من نيست [ چهارشنبه 7 دی1390 ] [ 0:19 ] [ ارزو پارسا ]
چه فایده بالای خط فقر باشی،اما زیر خط فهم! [ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 23:26 ] [ ارزو پارسا ]
هيس هييييييس اروم باش ارومه اروم باش كمي ارومتر ضربانت انگار از توي سرم صداش مياد اروم باش قلبم نه نميشه ارامش معنايي داره كه با حرف زدن و دستو گذاشتن روي قلبت معنا نميگيره معناي حقيقي ارامش رو بهم ميگي بهم ياد بده اره اره خود تو كه مثلا قهري با من [ دوشنبه 5 دی1390 ] [ 0:42 ] [ ارزو پارسا ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||